پنج شنبه  01 فروردين 1398 
 
 
 
 
 
 پريشان حالي كودكان


پریشان حالی کودکان

مقدمه

آدمی و مخصوصا" کودکان در این عرصه پر غوغا بیش از هر چیز و بیش از همه کس نیاز دارند به آرامش خاطر و نجات از تنگناها و گرفتاری ها تا بتوانند در امر رشد به مقام و موقعیت خود دست یابند و استعدادشان به مرحله شکوفائی برسد.

از نظر ما اسارت هیجانات و آشفتگی ها، موجبات رکود و حتی سقوط آنان را فراهم کرده و نمی گذارد آدمی به آنچه که در حد و شأن اوست برسد.از شایع ترین اسارت ها اسارت نگرانی و پریشانی است که آدمی را گرفتار خود و چنگال خود می سازد.

بر اساس بررسی های کانون پرورش فکری مسئله نگرانی در سلسله مراقبت مشکلات کودکان ایرانی در مرحله دوم است یعنی بیشترین قربانی های فکری در این رابطه شکل و تدوین می یابد و بدین نظر شدیدا" مورد توجه اولیای گرامی اسلام باشند.

معرفی آن

پریشان حالی را ترجمه لغتی در روانشناسی می دانیم که از آن به anxiety تعبیر شده است. آن را با لغت پریشانی روانی یا دلهره مترادف و دارای یک معنی می دانیم. در تعریف آن گفته اند احساس ترس و نگرانی شدید از امری است که علت و هدف آن نامعلوم است و یا گفته اند احساس ناگواری است که فرد می خواهد خود را به هدفی برساند ولی در رسیدن به غایت دچار مخمصه و یا تردید است.

برخی گفته اند: پریشان حالی نوعی حالت هیجانی همراه با ترس است، احساس ناگواری است که در آن فعالیت های شخصی با شخصیت کلی او و رفتارش وحدت و هماهنگی ندارند. کارهائی انجام می دهد که مورد تأیید او نیست.

همچنین برخی دیگر آن را نوعی بر هم خوردگی درونی دانسته اند که بر اساس آن اعمال و رفتار آدمی دگرگون شده و برای فرد درد و رنج می آورد. آدمی در آن حال دچار نوعی اندیشیدن است که زمینه ساز ناراحتی و نابسامانی است.

فرق آن با اضطراب

فرق آن با اضطراب این است که پریشانحالی شکل تخیلی ترس است و برخلاف ترس واقعی مستقیما" در اثر یک محرک محیطی پدید نمی آید. حال اگر این نگرانی شدت یابد به اضطراب تبدیل خواهد شد. اصولا" اضطراب یک ناراحتی دردناک ذهنی درباره پیش بینی یک تهدید با ناخوشی در آینده است. در اضطراب ریشه اصلی ترس گم شده و کودک احساس خطر را در درون خود دارد و ناراحت است و پریشانحالی از این بابت شبیه آن است ولی شدت آن به اندازه اضطراب نیست کودک حالت بیقراری دارد و این بیقراری صورت اکتسابی دارد و به صورت افراط در نابسامانی و در تظاهرات احساسی دیده می شود.

گاهی کودک شخصا" پریشانحال نیست ولی در محیطی ناآشنا زندگی می کند که برای او تعبیر و تفسیر شده نیست و این احساس مزاحم و مخل اوست. بدین نظر حالتی شبیه اضطراب به او دست می دهد و او را جدا" بیقرار می سازد.

علائم و نشانه ها

برای پریشانحالی علائمی شبیه علائم اضطراب را باید ذکر کرد و برشمرد ولی چون درجه آن ضعیف است فرد می تواند آن را در خود مخفی کند به گونه ای که دیگران از آن کمتر سر درآورند. در عین حال می توانیم علائم و نشانه هائی را برای آن ذکر کنیم که مهمترین آنها عبارتند از:

1ـــ در جنبه ظاهر: آنها ظاهری دارند افسرده و ناراحت، با سر و وضعی پریشان و نامرتب، یا موئی افشانده و نامرتب، غمگین و خمارآلود به گونه ای که نمی دانند چه کنند و در چه شرایط و اوضاعی باید باشند و چگونه باید موضع بگیرند.

حرکت و تلاششان نیندیشیده و نابهنگام است، اگر به چهره شان بنگریم گوئی در وضعی هستند که می خواهند گریه کنند و با مختصر سرزنشی اشک می ریزند. نوعی پریدگی رنگ، طپش قلب، لرزش اندام همانند ترس شدید در آنان دیده می شود. فعالیت و حرکتی کافی ندارند و سعی دارند کمتر از جای برخیزند و حرکت کنند.

2ـــ حالات او: کودکی که پریشانحال است همانند کسی است که دچار انتظار است، او چون منتظری است که می خواهد بداند حمله از کدام سوی آغاز می شود و گمان دارد که توان مقابله در او موجود نیست و یا انتظار آن را دارد که نکند حادثه ناخوشایندی برای او پدید آید و تحمل آن را نتواند.

در آنان حالت حواس پرتی، منفی گرائی، لجبازی و عدم ثبات عاطفی دیده می شود. زود از کوره در می روند، زود هیجان زده می شوند، بیمی مزمن از آشکار شدن حقیقت دارند، احساس تهدید و تلافی مبهم در آنان دیده می شود. حالت ترس در آنها عجیب دیده می شود در بزرگترها مثلا" ترس از سرطان او را فرا می گیرد و نمی تواند خود را نگه دارد و حتی او را صدا کنند متوجه نمی شود ... و نیز نوعی حالت دستپاچگی، درهمی و برهمی و اشتباه در سخن به صورت لکنت در آنان مشاهده می شود.

3ـــ رفتار آنان: رفتار آنان بیقراررانه است، ثباتی در آن دیده نمی شود، نمی توانند بیش از 5 دقیقه به کاری مشغول باشند، در رفتار از راه و روش خود عدول می کنند تا دیگران را خوشحال سازند، ناپایدارند، سر و صدا دارند، از زندگی خود عصبانی هستند، طبیعت خوبی ندارند. بازی شان اندک است، از نوع بازی استنباطی نیست، واکنش شان در برابر بازی بسیار ساده است، وقتی حرف می زنند خشن و ناگهانی هستند، کلماتی را کنار هم می گذارند و به ندرت می توانند جمله ای را تمام و معنی دار ادا کنند.

اینان گاهی برای جلب توجه پرحرفی می کنند، جار و جنجال راه می اندازند، دوستان و اعضای خانواده را خسته می کنند، آنچنانند که گوئی می خواهند زودتر به هدف برسند و یا به مخمصه ای خاتمه بخشند، حالات کودکانه در آنها ظهور می کند، توان کنترل خود را از دست می دهند، توان و انرژی شان صرف حمایت از خود در مقابل بزرگترها می شود.

4ـــ در امر درس و تحصیل: این گونه کودکان در امر درس و تحصیل موفق نیستند، در کلاس حال و حوصله آن را ندارند که مطلب نافهمیده ای را از نو بپرسند، در محیط مدرسه توان آن را ندارند که با دیگران به بحث و مذاکره بپردازند، انجام تکالیف شان منظم نیست، درسی را شروع می کنند و هنوز تمام نکرده آن را به کناری گذارده و به دنبال مطلب دیگری می روند، در درس پس دادن هم از این شاخه به آن شاخه می پرند و نظم فکری ندارند، تمرکزشان ضعیف است و نمی توانند چند دقیقه ای به درس توجه کنند.

اینان به خاطر پریشانحالی در یادگیری ضعف دارند، نمی توانند مسائل خود را نیکو بیان دارند، حتی برخی از آنان اختلال در ادراک دارند و از این بابت دچار سیری قهقرائی هستند و هذیانها و توهمات آنان را از پذیرش واقعیات دور می دارد.

5ـــ احساس آنها: احساس نگرانی دارند از عوامل موهوم، احساس خطر دارند از جریانی که برایشان حادث نشده است، احساس تشویش دارند از اندوهی که بی ریشه و بدون دلیل است و بالاخره احساس ابتلا دارند و به همین خاطر نوعی حالت نفرت و بی میلی نسبت به زندگی را در خود احساس می کنند.

اینان پیوسته خود را در مرز بدبختی و در ورطه بلا می بینند و گمان دارند که نمی توانند مالک سرنوشت خود بوده احساسات و عواطف متعادلی را در خود بپرورانند. گاهی احساس دارند که قابل معاشرت نیستند و دیگران باید آنان را اداره کنند. زمانی خود را سرباز احساس می کنند و یا گمان دارند آنچنان که در خورشان است مورد مهر و محبت نیستند.

در برابر مشکل احساس وحشت دارند زیرا که خود را برای حل آن بی کفایت می بینند، بیشتر درس می خوانند ولی همچنان نگرانند، احساس عجز دارند اگر چه بدون دلیل است، احساس شان بی ریشه است، دائما" در حال تغییر است، بی دلیل و بی حساب از جمع و منبر و سخنرانی و کلاس نگرانند.

6ـــ روابط آنها: اغلب آنان ساکت و منزوی هستند، حالت شکست خوردگی را در خود حفظ می کنند و با جمع نمی جوشند، تصورشان این است که دیگران احساس آنها را نمی فهمند، از کارشان سر در نمی آورند، یا در کارشان دخالت می کنند، راهنمائی و دستورات دیگران را گول زننده تصور می کنند و گمان دارند همه در پی آزار آنها هستند.

دست خود را به دست ما می دهد بدان امید که مشکلی از او حل شود، از خود اراده ای ندارد و اصرار به حمایت طلبی و نجات از شرایط موجود دارد، در بین جمع کمتر اظهار وجود می کند و از خشم و کین خود نسبت به غیر آگاه است ولی جرأت ندارد که آن را به زبان آورد.

از بازگو کردن مشکل خود به دیگران پرهیز دارند و تصورشان این است که آنها باید خصوصی بمانند، خنده دارند ولی بی ریشه است، تملق دارند ولی بر اثر هراس است، از دشمنی ناشناسی رنج می برند و می کوشند در رابطه با دیگران با دید تردید بنگرند.

7ـــ و در کل: اینان دوست دارند در مرحله کودکی خود بمانند، یا دوران کودکی شان از نو احیاء گردد تا در سایه آن از درد غم و رنج رهائی یابند، همه گاه به فکر فرو رفته اند و در چهره و رفتارشان آثار آشفتگی دائمی وجود دارد.

زندگی بر آنان سخت می گذرد تا حدی که تنفس شان هم به نظر کاری دشوار است، در حین خواب همه دشواری ها، نگرانی ها و نومیدی در برابر آنان حضور یافته و رژه می روند و این خود سببی است برای بدخوابی آنان، همیشه به وقایع مشوش کننده می اندیشند و حتی در خواب اغلب خود را از مکانهای بلند سقوط کرده می یابند.

و بالاخره اینان تحت پندارها و باورهای خرافی خود هستند و خود را در قالب شخصیت های موهوم و غیر عادی درگیر می بینند. چنان سرگرم موهوماتند که گاهی به هذیان گوئی می افتند و چنان در افکار ویران ساز غرق می شوند که گاهی حافظه خود را از دست می دهند.

ماهیت آن

در مورد ماهیت پریشانحالی بحث هاست، آن را یک حالت هیجانی ناخودآگاه می دانند که بر روان انسان عارض می شود و با ناراحتی های عصبی همراه است. درباره ریشه آن قائلند که نتیجه تعارض عقلی و یا تنش فشاری است که در اثر ارضا نشدن احتیاجات بر فرد وارد می آید.

برخی ماهیت آن را یک بیماری روانی وخیم معرفی کرده اند که در آن جریان فکر، اندیشه ها، رفتار و کردار و احساس و اعمال از مسیر عادی منحرف می شوند. ریشه این بیماری را خیالبافی ذکر کرده اند که در اثر شرایط و موقعیت های خاص چون فقر، محرومیت و امتحانات پدید می آید. همچنین ماهیت آن ممکن است شامل مجموعه ای از کشمکش های درونی حل نشده باشد که وجه مشخص آن در سراسر زندگی به صورت ترسی مبهم و پراکنده حاصل می شود و البته پرخاشگری ذاتی در سازمان دادن به آن مؤثر است.

پریشان حالی نشانه چیست

آن را از نوع بیماری های شخصیت دانسته اند از دسته ناسازگاریها. وجود آن را نشانه ای از وجود ناکامی یا تعارض در زندگی دانسته اند که اثر آن به صورت چنین حالتی اجتناب ناپذیر است این حالت گاهی می تواند نشانه ای باشد از واکنش های دفاعی و جبرانی که فرد بیمار سعی دارد از این طریق برای خود آرامشی پدید آورد.

پریشانحالی افراد نشانه ای است از پرسش های بی حساب و غیر ضروری، نیازی است که در سایه آن آدمی می خواهد برای سؤالات خود پاسخ هائی را پیدا کند و برای ناامنی و ناراحتی خود دلایل قانع کننده ای درست کند.

شک نیست که همه افراد از نظر توانائی ها محدودیت دارند و در برابر آن واکنش نشان می دهند. این واکنش ها گاهی می توانند ما را به هدف و مقصدی برسانند و خواسته های ما را ارضا کنند، زمانی هم در برابر آن احساس شکست و محرومیت است. در چنان حالتی است که برای افراد کم ظرفیت پریشانحالی پدید می آورد.

عمومیت آن

حالت نگرانی و دلهره و یا همان گونه که ما عنوان کرده ایم پریشانحالی مسئله ای خاص و برای عده ای خاص نیست، امری است شایع در بین کودکان و بزرگسالان و همان گونه که ذکر شد در سلسله مراتب اختلالات روانی برای کودکان در مرحله دوم از نظر آمار است.

اصولا" نگرانی ها بیش یا کم در افراد وجود دارند و شاید هم وجود آن به عنوان عامل محرک تا حدودی ضروری باشد ولی دشواری این است که این حالت شدید و مزمن شود و همه وقت و ذهن و آرامش فرد را به خود اختصاص دهد و یا به اضطراب منجر گردد که عاملی برای فرسودگی هاست.

این امر در بین کودکان شایع است طوری که حتی در سازگارترین کودکان هم دیده می شود در بین بزرگسالان هم بیش یا کم وجود دارد ولی آنها طوری پرورش یافته اند که می توانند آن را در خود مخفی داشته و یا بر آن مسلط باشند. در عین حال کسانی را می شناسیم که دائما" در حال نگرانی و دلهره اند و در انتظار آنند که حادثه ای برایشان پدید آید.

موارد بروز آن

این حالت در کودکان به هنگامی بروز می کند که در شرایط و امکانات نامساعدی قرار گیرند و نتوانند خود را با آن هماهنگ سازند. و یا در مواردی پدید آید که فرد خود را در بن بستی احساس کند و همه راههای خروجی را بر روی خود بسته ببیند.

نگرانی ها در مواردی پدید می آیند که مشکلات از نوع عینی باشد، برخلاف اضطراب که نوع مشکل صورت ذهنی دارد. وقتی خبری ناگوار بشنوند دلشان به طپش می افتد از آن بابت که گمان دارند کفایت لازم را برای غلبه بر آن ندارند.

کودکی که خود را مورد تبعیض و یا حسادت می یابد می کوشد برای آن سپر بلائی بسازد و به هنگامی که در این رابطه توفیقی نیابد احساس ناامنی می کند. این حالت که به طور کلی در دختران بیشتر از پسران است جلوه هائی دارد که از آنها نام بردیم و حاصل آن ناراحتی است.

بروز آن زودتر از 3 سالگی که سن بروز شخصیت به مفهوم احساس استقلال در آن است نمی تواند باشد طبیعی است به هر میزان که بر سن کودک اضافه شود این حالت شدت بیشتری می یابد در عین اینکه توان و امکان سازگاری در افراد بیشتر می شود.

در سنین بلوغ که سن بیداری غرائز، توان استدلال و رشد منطق و ورود در اجتماع است این حالت ممکن است در افراد پدید آمده و شدت یابد. سرکشی های کهن و وسواس های فراموش شده از کمین گاه خارج شده و به شکل نوعی ترس مبهم، یا اضطراب، یا پریشانحالی که در همه حال فلج کننده اند خود را نشان دهند.

تیپ آنها

اینان از چه تیپی هستند؟ بررسی های به عمل آمده توسط دانشمندان، روانشناسان و زمانی هم مربیان نشان داده اند که اینان از سنخ و گروه زیرند یا افرادی هستند که:

ــ دچار بی تصمیمی و تردید، گرفتار وسوسه که با مختصر القائی خود را می بازند.

ــ زیاد وحشت زده اند و حالت امتناع و واماندگی در آنان وجود دارد.

ــ احساس ناامنی دارند و حامی می خواهند و تمایلات اتکالی آنها شدید است.

ــ برخی از آنان شدیدا" هیجانی هستند و زود خسته می شوند و حساسند و گاهی هم مزور و ریاکار.

ــ دیر سازگارند در عین اینکه درک و استنباطشان خوب است.

ــ نقص در دقت و تمرکز حواس دارند و فکرشان به جائی متمرکز نمی شود در نتیجه تلاش شان نتیجه مثبت نمی دهد.

ــ حواس پرتی دارند و به همین خاطر عقب ماندگی درسی پیدا می کنند و حتی عقب ماندگی گفتار.

ــ قسمتهائی از رفتار فرد از کل شخصیت شان جدا شده و منجر به عارضه عدم توان همزیستی می شود.

ــ معمولا" کودک پریشانحال کودک مضطربی هم هست و نسبت به احساس خطری عکس العمل شدید نشان می دهد.

ــ اغلب اینان در دوران گذشته از بیماری های طولانی و صعب العلاجی رنج می برند.

ــ حتی بررسی ها نشان داده اند زایمان غیر طبیعی و دوران بارداری شان با مشکلاتی همراه بوده است.

ــ بسیاری از آنان دچار فشار و ناراحتی روانی هستند و خطری مجهول و ناشناخته را برای خود احساس می کنند.

ــ برخی از آنان دچار کوری، کری، بی حسی هستند و عملا" نمی توانند این ضایعات را تحمل کنند.

ــ اغلب آنان خانواده هائی بلند پرواز داشته اند و والدین شان اهداف جاه طلبانه ای را در سر می پرورانیدند و اصرار داشتند فرزندشان شدیدا" پای بند اصول و قوانین باشد.

ــ در محیط خانه شان حق کشی و تبعیض وجود داشته است و برخی از آنها عقده دارند.

در چه کسانی بیشتر است

بررسی های علمی نشان می دهند که این حالت در افرادی که ذیلا" ذکر می کنیم بیشتر ملاحضه می شود:

ــ در آنهائی که دائما" دچار درگیری و شکست هستند و به اصطلاح عوام هر چند جفت می زنند طاق به عمل می آید.

ــ در آنهائی که ناراحتی عصبی دارند و یا دچار اختلالی روانی هستند.

ــ در آنها که از محیط زندگی، تحصیل یا کارشان عدم امنیت احساس می شود.

ــ افرادی که جدیدا" وارد مرحله بلوغ می شوند(البته ترس در آنها کمتر، نگرانی بیشتر است).

ــ آنها که عده مورد اتکای شان اندک است و نگران از دست دادن محبوبیت هستند.

ــ کودکانی که شدیدا" ترسو و یا وسواسی هستند و از ارتباط با دیگران می هراسند.

ــ افرادی که دوستدار انزوا هستند و یا بخشی از ایام عمرشان در آن حالت می گذرد.

ــ آنهائی که دچار خجلت و کمروئی هستند، خواب شان آشفته است، عصبانی هستند و ...

در کل فراموش نکنیم که ممکن است درک آنها بسیار خوب باشد و حتی توان عمل و فعالیت فوق العاده ای داشته باشند بدان شرط که حالی برای آنها باشد.

عوارض پریشانحالی

پریشانحالی برای کودک و نوجوان و حتی در سطح بزرگترها عوارض بسیاری را بر جای می گذارد و این بحث مخصوصا" در این رابطه است که برای والدین و مربیان هشداری باشد و این حالت را در کودکان اندک به حساب نیاورند. اما آن عوارض بسیار و از آن جمله اند:

1ـــ عارضه جسمی: در این زمینه به مواردی بسیار می توان اشاره کرد از جمله اینکه وقتی آنان خبری ناگوار می شنوند ممکن است دلشان به طپش افتد، تنفس شان دشوار گردد، حتی گاهی ممکن است بیهوش شوند.

پریشانحالی گاهی جلوی اشتها را می گیرد و زمینه را برای سوء هاضمه، بیحالی و لاغریو توقف در رشد فراهم می سازد. حالاتی دردناک چون انقباض قفسه صدری یا گلو گرفتگی را سبب می شود. گاهی از شدت این حالت لکنت پدید می آید و این حالت از عوامل مهم آن است. سر درد، ناراحتی، احساس فشار در سر و ... از دیگر عوارض آن است.

2ـــ عارضه روانی: پریشانحالی موجد عارضه روانی بسیاری است از جمله اینکه:

اعتماد به نفس را از بین می برد، حافظه را مختل می کند، زمینه را برای خودپرستی ها فراهم می سازد، برای فرد احساس ناامنی پدید می آورد، راه وصول به تمنیات را بر کودک سد می سازد، رشد روانی او را به عقب می اندازد، زمینه برای مزاحمت شعور باطن که باید در آسایش و راحت باشد فراهم می آورد، کودک را دستخوش شک و تردید می سازد و کلا" در برابر امور وامیماند.

3ـــ عارضه عاطفی: پریشانحالی زمینه سوء ظن و بدبینی است، ترس را در افراد قویتر می سازد، زمینه ساز شرارت ها و خشونت ها، او را کینه توز می سازد، دائما" او را در حال خشم و ناراحتی نگه می دارد، خاطر آدمی را تحریک می کند که ترس های او به صورت اجتماعی درآید.

4ـــ عارضه رفتاری: پریشانحالی سبب بروز حوادث و جریانات نامطلوب در افراد می شود و ممکن است زمینه ساز افسردگی و انزواجوئی باشد، افراد را در موضعگیری ها تنگ خلق می سازد، ممکن است در موارد شدت فریاد بزنند، بگریند، دستپاچه شوند، کار و فعالیت خود را ناقص سازند، و حتی این حالت برخی از نوجوانان را ممکن است به سوی خودکشی سوق دهد.

5ـــ عارضه تحصیلی:کودک پریشانحال از دقت لازم برای درس و کار و کلاس برخوردار نیست، حواس جمع و تمرکز ندارد، معلمان نمی توانند به چنین کودکانی کمک کنند اینان در خانه به تکالیف درسی توجه ندارند، در جستجو برای کشف و حل مسائل نیستند، حال و حوصله درس خواندن ندارند.

6ـــ عارضه اجتماعی: پریشانحالی در روابط اجتماعی اثر می گذارد، و وضع او را بدتر می کند، او را به احساس بی پناهی می کشاند که سر منشأ بسیاری از مفاسد است، ممکن است اینان از خشونت و الگوی رفتاری خاصی سر درآورند. اصولا" یک کودک پریشانحال ممکن است یک کودک خطاکار یا مجرم باشد، از خراب کاری سر درآورد و به مسئولیت بی اعتنا شود. اینان در حیات اجتماعی بیچاره و زبون می شوند، جرأت انجام هیچ کاری را ندارند گاهی هم یادش می آید که دیگر دلش نمی خواهد کار کند، کارشان به جائی می رسد که نمی توانند جلوتر بروند و یا با دشواری ها مواجه شوند و آن را تحمل کنند.

7ـــ و بالاخره: همه افراد سازمان دفاعی ثابتی ندارند که بتوانند در برابر جریانات گوناگون موضع بگیرند. برخی از آنان خود را تسلیم شرایط موجود کرده و از آن صدمه می بینند، پریشانحالی فرد را زبون می کند به گونه ای که خود را بدبخت و فلک زده به حساب می آورد و توان مقاومت را از او می ستاند، و نتیجه آن ممکن است خانمان برانداز باشد.

ضرورت درمان

بر این اساس که تصویر شد اقدام به درمان برای نجات از این حالت ضروری است به ویژه که اگر این حالت در افراد مزمن و ریشه دار شود توان دفاعی را از او سلب کرده و در ردیف گروهی قرار می دهد که دچار اختلالات روانی هستند.

به هنگامی که پریشانحالی در فردی شدت یابد ممکن است او را دچار اضطراب کند که در آن صورت درمان او بسیار دشوار و زندگی او غیر عادی خواهد بود. عقب ماندگی های درسی، عدم موفقیت در شغل و کار بی تحرّکی از جلوه های تداوم و مزمن شدن این حالت است.

پریشانحالی را باید حل و رفع کرد وگرنه ممکن است این امر زمینه ساز انفجاراتی در افراد شده و دستگاه عصبی را به هم زند. قویترین انسان ها در اثر پریشانحالی از پای در می آیند، فضای زندگی شان شدیدا" تهدید آمیز می شود، تلاش و تکاپو را به حداقل می رساند، و در یک جمله آدمی را به مرز جنون به پیش می راند و حتی کار به جائی می رسد که نام و نشان خود را فراموش کند.

در طریق درمان

در طریق درمان اندیشیدن برای تصمیم گیری لازم است نه سرگرم شدن و سرگرم کردن و یا مسئله ای در پس اقدامی ساده اندیشانه مخفی کردن. ممکن است برخی از پدران و مادران پریشانحالی کودک را ببینند و برای دلشاد کردن او سعی به خرید اسباب بازی نمایند، و یا گمان کنند که کودکشان به علت محرومیت از غذا و شیرینی دچار این حالت شده برای او غذا و بستنی تهیه کنند و یا حتی برایشان دوچرخه و سه چرخه تهیه نمایند.

این شیوه ها سرگرم کننده اند و ممکن است چند صباحی برای کودک دلگرمی و سرور پدید آوردند ولی چاره درد و راه حل مشکل نیستند. برای ریشه یابی و حل مسئله باید ببینیم:

چه چیزی از کودک مورد تهدید قرار گرفته که او را به چنین وضعی کشانده است؟ چه عاملی منشأ و موجب چنین احساس و یا موجد چنین خطری است؟ چه امری سبب شده است که فرد در برابر یک مشکل یا خطر احساس زبونی کند و خود را در برابر آن ناتوان بیابد. روانکاوی چون کارن هورنای برای حل پریشانحالی به چنین مسئله ای توجه دارند.

ریشه ها و علت ها

بر این اساس ریشه شناسی و ریشه یابی از مهمترین مسئله ای است که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرند. بررسی های به عمل آمده در این زمینه نشان داده اند که موارد زیر به عنوان ریشه ها و علت ها در این رابطه قابل ذکرند:

1ـــ علل زیستی ــ جسمانی: در این زمینه از موارد و علت هائی می توانیم نام ببریم که اهم آنها عبارتند از:

ــ به هم خوردن وضع کار دستگاه سمپاتیک و پاراسمپاتیک که در جمع موجد تعادلند.

ــ و خود ریشه عصبی و گاهی اختلال در آن که زمینه را برای این حالت فراهم می کند.

ــ عادی نبودن شرایط بدنی و ترس از اینکه نکند مرد یا زنی کامل نباشد.

ــ اختلال در وضع خواب و استراحت، چه به صورت کم خوابی یا پرخوابی.

ــ وجود مرضی در کودک که او بدان آگاه است و درباره آن دچار ترس و وحشت است. به ویژه که همیشه مادر را در آن رابطه برای خود نگران احساس کند و او را رنگ پریده و وحشت زده بیابد.

2ـــ علل عاطفی: از مهمترین علت ها در این رابطه می توان موارد زیر را نام برد:

ــ حسادت ناشی از تولد جدید که موقعیت طفل را متزلزل کرده و او را در وضع پریشانی قرار می دهد.

ــ ترس از عدم محبوبیت و پذیرفته شدن توسط پدر یا مادر و یا اندک بودن محبت والدین و نوازش آنها.

ــ هیجانی بودن کودک که جلوه ای از اختلال عصبی در کودک است.

ــ احساس در برابر آرامش خود در اثر ملاحضه و تبعیض ها و بی عدالتی ها.

ــ حجب و حیای افراطی و خجالتی بودن که خود از عوامل پریشانحالی مداوم است.

ــ شکست ها و محرومیت های پی در پی که گاهی علاوه بر نگرانی گیجی می آورد.

ــ وجود ترسی مرموز در اندرون او که موقعیت مبهمی برای او پدید می آورد.

ــ وجود کشمکش های عاطفی در زندگی روزمره از طردها، بی اعتنائی ها.

3ـــ علل روانی: از انگیزه ها و عللی که در این زمینه قابل ذکرند موارد زیر را می توان برشمرد:

ــ تحقیرها و تمسخرهای مداوم به ویژه برای آنها که از حجب و حیای افراطی رنج می برند.

ــ وجود تضاد و تعارضی در درون که کودک خود را در برابر آن به بن بست رسیده می یابد.

ــ احساس از دست رفتن نقطه اتکاء مخصوصا" برای کودکی که خود را تحت حمایت افراطی می دید.

ــ وجود تمایلات شدید درباره یک امر که طفل راهی برای ارضای آن نشناسد.

ــ احساس گناه برای کاری که از او سر زده و احساس شرمساری و درگیری با وجدان به خاطر عدم توان چشم پوشی از آن مثلا" کسی را بی جهت شکنجه داده و اینک ناراحت است.

ــ نگرانی از بی کفایتی خود که نکند سرانجام کارش به رسوائی کشد، او خود را قادر نمی یابد.

ــ افکار مخشوش و نومیدکننده ای که در جانش رخنه کرده باشند.

ــ احساس یأس و سرخوردگی درباره وظیفه و گاهی سردرگمی از این بابت که تکلیف خود را نمی داند.

ــ اطلاع از اینکه دیگران از اسرار او سر درآورده اند ولی آن را به رخش نمی کشند.

ــ رسیدن به این نقطه که والدین از نیازهای مستقل او سر در نمی آورند و حق و حقوق او را مراعات نمی کنند.

ــ عدم موفقیت در جستجوی نام و عنوان و مقام با توجه به این امر که شدیدا" بدان دلبسته است و ...

4ـــ علل انظباطی: گاهی پریشانحالی بدان خاطر است که کودک مشی و روش ثابتی را در زندگی با والدین نمی شناسد. نمی داند چه کند تا بتواند رضای آنان را به دست آورد. نگران است از آن بابت که نمی تواند به رفتار پدر اعتماد کند و هر لحظه منتظر بروز نوعی از اخلاق است.

ــ گاهی او از امر و نهی های مکرر احساس پریشانحالی می کند.

ــ زمانی به خاطر احساس ممنوعیت های شدید در دستیابی به یک مقصد.

ــ برخی بدان خاطر پریشانحالند که پدر یا مادری بسیار سختگیر و انتقاد کننده دارند.

- زمانی از آن نگرانند که نکند مثلا" با نمره بدی که می گیرد آبروی پدر و مادر را ببرد.

بسیاری از اینان خود را در محیط ترس و وحشت می بینند و احساس می کنند در آن محبوسند و نمی توانند خود را از خطری دور دارند، گاهی خانه خود را محل اعمال فشار احساس می کنند و خود را قادر به تغییر وضع نمی بینند و از این بابت نگرانند.

روانپزشکان اعتقاد دارند که زورگوئی و تبعیض در خانواده شان بسیار است تا حدی که این امر استعداد فطری شان را در هم ریخته است. والدین کودک به نظر او افرادی بی عاطفه و خشن اند، در تنبیه بی رحمی دارند و طفل خطر نقص عضو و یا مرگ را درباره خود حدس می زند و یا از اختلال فکری و روانی والدین درباره خود نگران است.

5ـــ علل فرهنگی: پریشانحالی گاهی علت فرهنگی دارد بدین معنی که او:

ــ ترس شدید از مردود شدن دارد زیرا تلاش و کار خود را در مدرسه ناکافی می داند.

ــ احساس می کند که توانائی درک و فهم درس و حل مسائل ساده را ندارد.

ــ خود را در مقایسه با دیگر دانش آموزان کهتر می یابد و این سبب اختشاش در تفکر و اندیشه است.

ــ پریشانحال است زیرا می داند در فلان روز باید در فلان جلسه شرکت کند ولی آمادگی کافی ندارد.

ــ همچنین است وضع او در شبی که فردای آن امتحان دارد، و نگران از عدم موفقیت، سرزنش ها، عقب ماندگی هاست. البته القاآت غلط، بزرگتر نشان دادن مسئله، مکانیزم جابجائی مسئله، مدل و الگو و ...در این امر مؤثرند.

6ـــ علل اجتماعی: گاهی پریشانحالی کودک ریشه های اجتماعی دارد و به حیات خانوادگی و یا اجتماعی او مربوط می شود. در این زمینه از مواردی می توان نام برد که برخی از آنها بدین قرارند:

ــ اختلاف والدین در محیط خانواده که زندگی او را دائما" غم انگیز می کند.

ــ احساس عدم تعلق به محیط خانواده به علت بی اعتنائی و یا طرد والدین و گاهی هم از سوی ناپدر و یا نامادری.

ــ نداشتن دوست و همدم قابل اعتمادی که محرم راز او باشند و او در دنیای خود احساس تنهائی نکند.

ــ وجود حوادث و وقایع در محیط خارج که زمینه ساز ترس و احساس خطر برای کودک باشد، و یا ممکن است او واقعه ای چون تصادف را دیده نمی تواند آن را فراموش کند.

ــ احساس بی کسی و بی پناهی و بی پشتیبانی در زندگی خود و مخصوصا" ناراحتی ناشی از غیبت مکرر والدین در محیط خانه و سرد و خاموش بودن کانون.

ــ احساس غربت ناشی از فوت و یا متارکه فردی عزیز چون پدر یا مادر و عدم توان تحمل آن.

ــ و بالاخره ناراحتی های گوناگون ناشی از پیش آمدها، تجربه های گذشته زندگی و ... که به ظاهر فراموش شده اند ولی در درون او لانه دارند و زجرش می دهند. وضع به همین گونه است در مورد کودکی که با والدین خود تفاهم ندارد، شاهد دعوای والدین یا بیماری اعضای خانواده است.

7ـــ علل اقتصادی: وضع نابسامان خانواده، احساس فقر و ناداری، و احساس اینکه در این مورد از دیگران فروتر است خود می تواند زمینه و سببی برای پریشانحالی باشد.

کودکان در یک محیط شاد خانوادگی فقر را احساس نمی کنند، حتی اگر بر سر سفره ای با نان خالی حاضر شوند نگران نیستند، ولی به هنگامی که والدین را در حال آه و ناله ناشی از فقر می یابند و یا زمانی که در مدرسه خود را در معرض مقایسه ها ببینند به وضع خود آگاه و آشنا می شوند.

مسئله فقر مسئله ای چندان مهم نیست، مهم این است که آدمی نتواند آن را نیکو تحمل کند و وسوسه هائی از عواقب فقر او را ناراحت نماید، این امر در همه سنین صادق است مخصوصا" در سنین دبستان و به ویژه در سنین نوجوانی.

عوامل تشدید کننده

پریشانحالی یک بلا و عامل فلاکت است. وجود آن دردی است که به تنهائی می تواند روزگار افراد را تیره کند و موجد دشواری های فوق العاده ای شود. ولی عواملی هم هستند که بر دامنه پریشانحالی افزوده و وضع او را از بد بدتر می کنند. این عوامل بسیار و برخی از آن همان هائی هستند که در مبحث علل از آنها یاد کردیم با این تذکر که گاهی علتی برای علت دیگر نقش عامل تشدید کننده را داراست. اما از دیگر عوامل موارد زیر را نام می بریم:

مسکن محقر و تنگ و تاریک و غیر بهداشتی، احساس جبر در زندگی و محدودیت و ممنوعیت شدید، تحمیل مسئولیت های سنگین بر کودک، خستگی های مداوم و ناراحت کننده، مخفی داشتن نگرانی ها و در درون ریختن آنها، بدی وضع تغذیه، بی خوابی های مکرر، خیالات رنج آور، شرمسار شدن در حضور جمع برای مسئله ای چون نمره، هراس از اینکه گذشته اش فاش شود و پته اش روی آب افتد، اطلاعات غلط و بی حساب درباره مسئله ای که وحشت آفرین است و ...

شیوه های جبرانی

طفلی که دچار این حالت است خود برای نجات خویش از وضع موجود تلاش ها و اقداماتی دارد. دائما" درباره نگرانی های خود فکر می کند و خواستار یافتن راه حل است، طبیعی است که برخی از راه حلهای آنان نادرست و خطا باشد.

اینان احساس مقاومت را در خود رشد می دهند، گاهی از عصیان سر در می آورند، دست به اقداماتی می زنند که نظم ندارد و گاهی حتی معقول نیست، بیشتر به فکر مسائل حل نشده خویشند، گاهی به خیالبافی می پردازند، زمانی خود را به خواب می کنند تا کمتر احساس رنج کنند.

اینان به تناسب درک و توان خود از هیچ عملی که سبب کاهش این حالت گردد فرو گذار نمی کنند، گاهی بر دامنه تعلق خود می افزایند، زمانی ممکن است از ریاکاری، لاف زنی و گزافه گوئی سر درآورند، در مواردی به انزوا توسل جویند، یا راه خشم و خشونت را در پیش گیرند که در همه حال هدف اساسی بر کنار ساختن خود از دلهره و پریشانحالی است.

طریق درمان

در اینجا سخن این است که مربی در این رابطه چه اقداماتی داشته باشد و برای ریشه کن ساختن و یا تخفیف آن چه تلاشهائی را انجام دهد. شیوه های درمانی در این رابطه بسیار و از آن جمله اند:

1ـــ شیوه های عاطفی: در این زمینه باید از او سؤال کرد چرا ناراحت است؟ از چه مسئله ای در رنج به سر می برد؟ آیا ترس از کمبود محبت دارد؟ نوازش می خواهد؟ و ...

ما در این راه می توانیم از راه مهر و محبت که بهترین غذای روح و کاملترین ضامن سعادت بشری است استفاده کنیم. می توان کودک را در آغوش گرفت، او را بوسید، صمیمانه در کنار او قرار گرفتو عاقلانه مسائل او را حل کرد. اگر با آنها تفاهم شود، محبت والدین درباره آنها اعمال گردد و از این راه به آنها قوت قلبی داده شود و یا در موردی کارهایشان را بستائیم و یا اعلام محبت به او کنیم و به تلاش و کار دلگرم شان سازیم خواهیم توانست او را آرامش ببخشیم.

2ـــ شیوه های روانی: در این شیوه سعی داریم موجبات امنیت او را فراهم کنیم، او را تحت حمایت خود قرار دهیم، به او اعتماد دهیم که بتواند در زندگی روزمره موفق گردد، به او اعتماد دهید که مشکل خود را با شما در میان بگذارد و علل ناراحتی را بیان کند. اصولا" نفس گفتن گاهی مسئله را حل می کند.

باید تعارضات و تضادهای روانی او را حل کنیم، کشمکش و تعارض درونی او را حل کنید، در موردی او را به امری غیر از امر مورد نظر سوق دهید، توجه او را به امور دیگر معطوف کنید، همچنین به او جرأت دهیم که ترس خود را بیان دارد و با شما درد دل کند. در چنین صورتی آنچه را که در درون ریخته و به اصطلاح به شعور باطن سپرده است و چون خوره ای درون او را می خورد از میان می رود.

معالجه او با روان درمانی(پسیکوترابی) به راحتی انجام پذیر است اگر چه بقایای آن بیش یا کم می ماند. باید به او تلقین کرد که فرد مهمی است، پریشانحالی در او مؤثر نیست، هدف او را باید عالی کرد تا احساسات متضاد در او رشد بیابد، همچنین باید در فکر او کنترلی پدید آورد تا اندیشه های درست رهبر او باشد نه موهومات.

3ـــ شیوه پزشکی: در مواردی درمان توسط پزشک(متخصص اعصاب و روان) صورت می گیرد. به ویژه که این حالت ناشی از اختلال در دستگاه عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک باشد. در آن صورت با استفاده از داروها می توان تعادل را به او برگرداند. شک نیست که همه گونه اطلاعات بالینی از وضع حال و موضع و سابقه او را باید در اختیار پزشک قرار داد تا تصمیم گیری او اندیشیده و از روی بصیرت باشد.

4ـــ شیوه های اجتماعی: در مواردی فرد پریشانحال را با استفاده از شیوه های مناسب اجتماعی باید مورد درمان قرار داد. در این شیوه سعی داریم زندگی او را جمعی تر کنیم، روابط انسانی او را مورد عنایت و تقویت قرار دهیم.

برای درمان باید ریشه کشمکش ها و جدال ها را در فرد خشکاند، او را در کارهای اجتماعی باید شرکت داد، مسئولیت اجتماعی معینی باید به او سپرد، آشنائی ها و انس های جدیدی برای او پدید آورد.

همچنین ضروری است او را با افراد مورد اعتماد به نفس تماس دهند تا با آنها بیشتر حرف زند، از شرح حال خود بگوید، از آنها راه حل بخواهد و در مواردی توصیه هائی از آنان بشنود و برای خود راه حلی بیابد.

5ـــ شیوه های فرهنگی: در این زمینه از کودک می خواهیم درباره ریشه و منبع ناراحتی خود بیندیشد و از معلم و مربی کمک بخواهد. گاهی ممکن است خودمان علت پریشانحالی را برای کودک توضیح بدهیم در آن صورت مشکل او حل خواهد شد.

از شیوه های دیگر واداشتن به اندیشیدن درباره وضع و حال خود، قرار دادن خود در وضعی که همه شرایط خود را حل شده انگارد، تفهیم اینکه مسائل او چندان حساب شده و اندیشیده نیستند و نگرانی او بی دلیل است، در اختیار گذاشتن راه حل برای مسائل او، تذکر به او که نترس و با جرأت باشد، جهت دادن فعالیت او و ... است.

6ـــ شیوه مذهبی: اعمال این شیوه که درباره کودکان بزرگتر و مخصوصا" نوجوانان و بالغان مؤثرتر است زیرا اینان در سطحی از فکر و اندیشه اند که می توانند با خدا رابطه انسی داشته باشند و دل خود را به یاد خدا گرم و مطمئن دارند.

دلگرم کردن او به عنایت الهی، تفهیم اینکه خداوند بهترین رفیق و مددکار است، خوش بین کردن او به زندگی و پذیرش مسئولیت بر اساس بینش دینی موجبات آرامش و اعتماد به نفس او را فراهم خواهد کرد. این اعتقاد روانپزشکان بزرگی چون یونگ است که اگر اعتقاد به مذهب را در دلها راسخ کنیم خواهیم توانست جلوی دغدغه ها را بگیریم و تشویش او را فرو خوابانیم و فرد را با خونسردی و آرامش مهیای پیشروی کنیم، آری دلهره و پریشانحالی چون زهر هائی هستند که سلامت روح و سعادت آدمی را به خطر می اندازند و تریاق این زهر ها اعتماد به خدا و ایمان به اوست.

7ـــ ایجاد سرگرمی و اشتغال: بخشی از پریشانحالی به خاطر بیکاری و یا عدم مسئولیت است. او را به کاری مفید سرگرم کنید، وسائل و ابزاری لااقل در حد تخته و اره و میخ و چکش در اختیارش بگذارید که با آن چیزی بسازد و مدتها مشغول باشد.

یا سعی کنید او را به مطالعه، تلاش های هنری، گلکاری، کاردستی، بازی، تفریح، پیک نیک، قدم زدن و با دیگران سخن گفتن وادارید، فعالیت سازنده ای اگر چه ساده برای او پدید آورید، او را در کارهای خانه شرکت دهید، به عنوان فردی او را بپذیرید، خواهید دید که پریشان حالی او تخفیف پیدا خواهد کرد.

8ـــ طرق دیگر: و چه بسیارند شیوه ها و طرق دیگری را که در این رابطه وجود دارند مثل پذیرش و احترام کودکان، اعتماد کردن به او، پرهیز از تبعیض، نشان دادن محبت عملی، مواجهه دادن او با مشکل ضمن در اختیار گذاردن راه حل، واداشتن او به همکاری با دیگران، حل و رفع نقایص عصبی، تأمین نیازهای اساسی و ... که در این رابطه مؤثرند و او را آرامش می بخشند.

پرهیزها و پیشگیری

در طریق اصلاح از اقداماتی باید پرهیز کرد از جمله:

تهدید کودک به طرد و ترک، همراه کردن او با خود از راه زور، تقصیر کار به حساب آوردن او، حل و رفع خصومت ها، پرهیز از ایجاد در بخشی جدید، بیدار داشتن کودک حتی برای کارهای درسی، زندگی تنها و انزواجویانه و ...

و در پیشگیری ها رعایت همین نکات ضروری است ضمن اینکه سعی داریم محیط او را امن کنیم، خواب و خوراکش را منظم کنیم، از احساس فقر و درماندگی دورش داریم، غرور او را نشکنیم، از تماشای هیجان انگیز برنامه ها او را دور داریم و او را به همان گونه ای که هست بپذیریم و احترام کنیم.


تعداد بازديد :259
 
 
   
 
پیام مدیر
 


اینجا می خوام هر از گاهی

حرف های دلم رو براتون

بنویسم.


حتماً کلیک کن وبخوون
 
 
 
تابلو اعلانات مدرسه
   پروژه مهر95


 شروع ثبت نام پيش دبستاني


 شروع ثبت نام پايه اول


 شنوايي سنجي دانش آموزان


 بينايي سنجي
بينايي سنجي دانش آموزان سوم وششم روز چهارشنبه انجام مي ...

 برگزاري جلسه آموزشي بهداشت
جلسه آموزش بهداشت با عنوان آسم وآلرژي كودكان روز سه ...

 بازديد مرحله دوم از كلاس درس علوم پايه ها


 جلسه مادران باعنوان مرجعيت شناسي


 معاينه عمومي دانش آموزان توسط دكتر هاشمي نژاد


 برگزاري جلسه مادران پايه ششم (احكام وپرسش وپاسخ ديني)


 آغاز اجراي طرح جابر


 برگزاري نمايشگاه كتاب


 برگزاري اردوي پايه پنجم وششم


 همزمان با آغاز هفته كتاب وكتابخواني دانش آموزان به كتابخانه مدرسه كتاب اهدا كردند.


 دومين جلسه هييت امنا وانجمن اولياومربيان برگزار گرديد.


 
 
صفحه شخصی
 
نام كاربري
كلمه عبور
 
 
عكس برگزيده
 
 
 
تولدتان مبارک
 
معلمین محترم


دانش آموزان عزیز

کتاب برگزیده
 
كفگير به ته ديك خورده

کتابخانه
 
 
پيوندها
 




















 
 
آمار بازدید کنندگان سایت
 

امروز : 5

ديروز : 75

كاربران فعال : 0