پنج شنبه  31 مرداد 1398 
 
 
 
 
 
 احساس ناكامي كودكان


احساس ناکامی در کودکان

مقدمه

هر انسانی ذاتا" خواستار سعادت و خوشبختی است و برای دستیابی به آن اقدامات و تلاش هائی را انجام می دهد و خود را به آب و آتش و طوفان می زند. مجموعه ای از این کوشش ها و تلاش ها زندگی ما را تشکیل می دهند. مسئله قابل ذکر این است که اولا" عده ای در تشخیص عامل سعادت وامانده اند و زندگی شان در حیرت و سردرگمی می گذرد و ثانیا" همه آنهائی که در طریق تلاشند موفق و پیروز از آب در نمی آیند. برخی به هدف دست می یابند و عده ای ناکام می مانند.

همچنین در تحمل ناکامی ها انسان ها یکسان نیستند برخی آن را متحملند و حتی آن را فراموش می کنند و گروهی دیگر آن ناکامی را در محفظه وجدان نگهداری کرده و به صورت دردی آن را در درون نگه می دارند. طبیعی است که برای چنین افرادی دشواری های بسیاری خواهد بود و از ریشه های عمده ناسازگاری در کودکان یکی همین مسئله است.

آنچه در این بحث تعقیب می کنیم شناخت ناکامی و علائم آن و فوائد و عوارض آن برای آدمی، شناخت انگیزه ها و علل و شیوه های درمانی آن است و در این راه سعی داریم مباحث به گونه ای ساده و قابل فهم عرضه گردد تا قابل درک والدین و مربیان محترم باشد.

معرفی ناکامی

انسان موجودی به شدت نیازمند است. همه تلاش ها و جنب و جوش های او برای ارضای آن نیازها و کامروا شدن در آن وادی است. می کوشند تا کامشان برآورده و مقصودشان حاصل شود. ولی ارضای نیازها و برآورده شدن آنها و در نتیجه حصول سازگاری برای همگان میسر و آسان نیست. برخی از افراد از دستیابی به آن محروم می مانند. در نتیجه دچار احساس ناکامی می شوند.

بر این اساس ناکامی: حالتی دردناک برای افراد است که در آن آدمی خود را از دستیابی به هدف محروم می بیند و یا حالتی است که در آن انسان در رسیدن به هدف مورد علاقه اش شدیدا" به مانع برخورد می کند. البته باید دانست ناکامی غیر از محرومیت است. در ناکامی آگاهی وجود دارد و فرد می داند از چه چیزی ناکام مانده در حالیکه در محرومیت ممکن است آگاهی و اطلاعی نباشد. همچنین باید یادآور شویم که گاهی ناکامی واقعیت دارد و زمانی تصور آن و یا ترس از اینکه ناکام واقع شود.

ماهیت آن

دربارۀ ماهیت ناکامی سخن از احساس محرومیتی آگاهانه و شدید است که در اثر برخورد فرد با مانعی که در سر راه هدف او بوده است پیش آمده و او را ناراحت و نگران کرده است. و یا ماهیت آن خواسته ای شدید و در عین عدم توان ارضاء است.

روانشناسان آن را عبارت دانسته اند از یک تجربه پاسخ ذهنی نسبت به ایجاد مانع در راه ارضای نیازهای فردی و چیزی نیست جزء برنیامدن حاجتش که طبعا" حاصل آن خشم، احساس محرومیت و ناکامی و گاهی هم پرخاشگری است. طبیعی است که اگر ادامه پیدا کند ممکن است به افسردگی، طغیان، احساس دردمندی و حتی خشونت منجر شود.

عمومیت آن

ناکامی در درجات گوناگونش حالتی است که در همه افراد بیش یا کم دیده می شود. و یا همه افراد در مراحلی از عمر و لااقل درباره مسئله ای خود را ناکام یافته اند. این امر طبیعی است از آن بابت که انسانها از نظر توان و قدرت محدود آفریده شده اند. آنچنان نبوده و نیستند که هر چه خواسته و هوس کرده اند برایشان حاصل شود.

این امر در محدوده ای خاص از زندگی و در مقطعی از عمر برای آدمی محسوس بوده و حتی می خواهیم بگوئیم تا پایان عمر هم در افراد محسوس خواهد بود. هر انسانی در هر درجه ای که از نظر قدرت و مقام باشد به ازای خواسته ها و تمنیاتی است که آنها را برآورده نخواهد یافت و طبیعی است که در آن احساس ناکامی نموده و هم بر اثر آن لااقل طبق ذوق و بینش خود زندگی را آمیخته با رنج و همراه با مشکلات و گرفتاری بداند.

بخشی از این احساس هم صرفا" به خاطر عادتی است که در طبیعت ما وجود داشته و دارد زیرا مدار فکر و روان ما سیری ناپذیرند، و از جهت دیگر پرواز خیال در آدمی به درجه و میزانی است که احساس ناکامی برای ما اجتناب ناپذیر است. دامنه این مسئله به حدی شده است که باید گفت در ردیف برنامه های روزانه ما درآمده است. ما به دیدار کسی می رویم، موفق نمی شویم، خواستار پیروزی در امتحانیم مردود می شویم، دلمان می خواهد به فلان مقصد دست یابیم نمی شود و ... اینها همه عامل ناکامی هستند.

علائم و نشانه ها

کودکانی که دچار ناکامی هستند چه علائم و نشانه هائی دارند؟ پاسخ این است علائم بسیارند و ما از روی آنها و مخصوصا" نشانه هائی برای آنچه را که او می گوید و بیان می کند درمی یابیم که او دچار این اختلال است اما آن علائم عبارتند از:

1ـــ حالات: کودکان ناکام و یا دارای احساس ناکامی حالاتی دارند که اهم آنها عبارتند از:

ــ سرگشتگی و ملول بودن به گونه ای که غم و تأثر از سر و رویشان می بارد.

ــ سکوت و کم حرفی به گونه ای که به سؤلات و پرسش ها کمتر پاسخ می دهند.

ــ در تنهائی با خود حرف می زنند و دست و سر و اعضاء را تکان می دهند.

ــ دچار حساسیت هستند و با شنیدن صدای ناگهانی می ترسند و داد و فریاد راه می اندازند.

ــ گاهی واکنش هیجانی و کنترل نشده ای دارند و دچار گریه خشم هیجانی می شوند.

ــ در برابر ناکامی ها پژمرده و پریشان می شوند گوئی چیزی گرانبها را از دست داده اند.

ــ و بالاخره در حال و وضعی قرار دارند که گوئی در حال انفجارند و این امر حال آنها را می گیرد.

2ـــ در رفتار: افراد ناکام رفتاری غیر عادی دارند. با دیگران بنای بدخلقی، بدرفتاری و لااقل بی اعتنائی دارند. هر چه به دستشان افتد پرت می کنند، می اندازند، می شکنند. چنین نیروی آنان آماده انفجار است که به هر بهانه ای اقدام به حمله می کنند، هر چه به دستشان برسد از بین می برند.

اغلب در حال حرکت و در غیر این صورت در حال انزوا هستند. ممکن است سرگشته به هر سو بدوند، بروند و برگردند. برای مسائل ناچیزی سر و صدا راه می اندازند و از این طریق درد ناکامی خود را موقتا" تسکین می دهند و گاهی ممکن است چنان خشمگین و عصبانی شوند که دیگران را از خود رنجیده و یا کتک بزنند.

3ـــ در جنبه عاطفی: ناکامی ممکن است خود را به صورت حساسیت و به دنبال آن کینه توزی، خشم، انتقام، و پرخاشگری نشان دهد. بدین معنی که ناکامی افق دید کودک را محدود می کند و او را وامیدارد که برای آرامش خود رفتار پرخاشگرانه از خود بروز دهد.

پرخاشگری او ممکن است از نوع تلاشی مذبوحانه باشد ولی برای او تنها چاره ناچاری است. اعصاب آرام و راحتی ندارد که بنشیند و درست بیندیشد به همین نظر از شیوه ارضای بدلی استفاده می کند. خشم و عصبانیت او هم چنان مداوم است تا وقتی که مانع از میان برداشته شود.

4ـــ از مواضع: برای این گونه افراد ممکن است مسئله و مشکلی پیش آید. مواضعی که در قبال آن می گیرند گوناگون است. ممکن است در برابر مسئله بایستند و اندکی مقاومت کنند تا مانع را از میان بردارند. گاهی ممکن است در برابر آن زانو زده به گریه بیفتند.

بسیاری از افراد در برابر یک مسئله مشکل ممکن است هدف را فراموش کنند و از رتبه و پله ای که مورد درخواستشان است پائین تر آمده و یا تغییر مسیر دهند، راه و روش دیگری ممکن است در پیش گیرند امکان دارد که از آن گریخته و در گوشه ای منزوی و محبوس گردند تا مشکل خود را از میان برداشته شود.

اینان در مواردی به دیگران پناهنده می شوند و زمانی که در سنین بالاترند ممکن است به مواد مخدر یا اعتیاد آور پناهنده شوند که این هر دو یک وجهه دارد و حاکی از نیاز به حمایت است. خیالبافی ها در موارد ناکامی اوج می گیرند. خواندن اشعار مأیوس کننده و یأس آور این دوره شدید می شود.

5ـــ احساس آنها: اینان در موارد ناکامی های سخت احساس ترس و وحشت شدید دارند و این ترس آنها را ناراحت می کند. ترس از اینکه سرنوشت شان به مخاطره افتد، ترس از اینکه نکند شأن و موقعیت خود را از دست بدهند.

گاهی این گمان و احساس برایشان پدید می آید که امنیت لازم را ندارند، از مقبولیت و توجه کافی برخوردار نیستند، همه چیزشان در معرض خطر و سقوط است. و چنین امری آنها را به شدت نگران می کند و حتی موجب رجعت به دوران کودکی می شود تا در سایه آن آرامش و اطمینانی حاصل شود.

6ـــ و بالاخره: از نشانه های آن ارضای تمایلات تهاجمی و افسردگی است. از کوره در رفتن، احساس شکست در حل مسائل، احساس گناه، دوری از اجتماع، احساس کهتری، گاهی هم سردی و بی تفاوتی از دیگر جلوه های آن است.

درجات آن

احساس ناکامی در همه افراد یکسان نیست، دارای شدت و ضعیف است همان گونه که عوارض و آثار آن دارای شدت و ضعیف است. درجه آن بستگی دارد به میزان درک و آگاهی، مدت ابتلا نوعو اثر عامل ایجاد کننده، میزان رغبت و حساسیت کودک به عامل محروم شده، موقعیت و شرایط خاص روانی او در رابطه با دیگر مسائل، تجارت ناکام کننده، سابقه فرد در شکست و پیروزی، طول مدت امید فرد در نجات از موقعیت و ...

معمولا" آنها که از نظر عاطفی ضعیف ترند و هم از نظر جسمی و روانی و تحصیلی در سطوح پائین تری خود را احساس می کنند بیشتر از آن رنج می برند. نوع فرهنگ خانواده، شرایط زندگی محیطی، محرومیت های دیگر، میزان فاصله او تا هدف، نوع تربیت او که آیا با پرتوقعی و لوسی همراه بوده یا نه در این رابطه مؤثر است.

انواع ناکامی

ناکامی در کودکان و هم در بزرگسالان انواع دارد و گاهی ممکن است فردی از چند نوع ناکامی رنج ببرد. روانشناسان آن را کلا" به سه دسته تقسیم می کنند:

1ـــ ناکامی ناشی از محرومیت از تقویتی که فرد انتظار آن را دارد.

2ـــ ناکامی ناشی از جلوگیری مکانیکی پاسخ و یا ناکامی ناشی از وجود مانع.

3ـــ ناکامی ناشی از قرار گرفتن فرد در موقعیتی ناسازگار.

همچنین ناکامی ممکن است داخلی باشد یا خارجی. گاهی فرد به خاطر دردی که در درون دارد و صحنه گناهی را که برای تصویر می کند احساس ناکامی دارد و زمانی به خاطر پدیده ای که مورد علاقه اوست و او را از دستیابی بدان منع کرده اند.

این نکته را متذکر می شویم که ناکامی گاهی پدید آمدنی است و زمانی ایجاد کردنی و در هر دو صورت بر اثر برخورد با مانع برای فرد پدید می آید و حاصل آن ایجاد نگرانی و ناراحتی است. البته برخی از انواع آن نسبت به برخی دیگر، در سنین مختلف شدید ترند. مثلا" محرومیت از عاطفه برای کودک ناکامی شدید تری پدید می آورد تا محرومیت از لباس و حتی غذا.

سنین آن

اینکه احساس ناکامی از چه سنی آغاز می شود پاسخ روشنی برای آن نداریم ولی مطمئنا" چون ناکامی مربوط به محرومیت از ارضای نیاز است احساس آن از همان ماههای اولیه تولد است ولی کودک نمی تواند از آن سر در آورد و یا آن را برای خود دردی سخت به حساب آورد.

طفلی را از شیر منع می کنند، گریه و ناله دارد، ولی نوع آن از نوع گریه ناکامان نیست. همانند گریه کسی است که مثلا" سر درد و دل درد و گوش درد دارد. از حدود پایان سنین یکسالگی است که طفل بیش یا کم آن را با انواع دیگر رنج ها تفکیک کرده و از سنین سه در رابطه با آن موضع خاص می گیرد.

ناکامی هائی که در دوران طفولیت پایه گذاری شده در سنین 3 ــ 4 شدیدا" احساس شده و برای کودک معنی دار می شوند. و البته نوع آن با ناکامی بزرگتر ها فرق دارد. مثلا" برای کودک 4 ساله به مهمانی نرفتن به همراه مادر ممکن است ناکامی به حساب آید در حالیکه برای نوجوان منع از معاشرت با دوستش ناکامی است و برای بالغان عدم امکان ازدواج و ...

به هر میزان که کودک بزرگتر می شود احساس تحمیل بر او زیادتر و ناکامی او بیشتر می شود و سرانجام او به جائی می رسد که خود را گرفتار و بدبخت احساس می کند. در دوران کودکی ناکامی از ضعف بدنی است و در دوران بعدی ناکامی ناشی از منع های شدید.

در سنین نوجوانی ناکامی ها شدید و از خصایص این سن است. زیرا اینان آرزوهائی دارند که نمی توانند به آن برسند و برای فراموش کردن آن به خود می پیچند، دست و پای خود را تکان می دهند و گاهی سر از طغیان در می آورند و یا به پرخاشگری اقدام می کنند.

موارد بروز آن

سؤال این است که ناکامی در چه مواردی بروز می کند؟ در پاسخ باید گفت ابتدائی ترین مورد بروز ناکامی موردی است که سد یا مانع محیطی برای رسیدن به هدف برای او پدید آید، گرسنه است ولی با غذا فرسنگها فاصله دارد، قدرت و رغبت جنسی دارد ولی نمی تواند ازدواج کند. از دیگر موارد بروز احساس ناکامی موارد زیرند:

ــ احساس غرض شخصی از مافوق به گونه ای که سازگاری او را مورد تهدید قرار داده و از رسیدن به هدف باز می دارد.

ــ احساس محرومیت از ارتقاء استحقاقی حتی اگر در این رابطه قبلا" بی خبر باشد.

ــ عدم مهارت و ورزیدگی در انجام یک امر به گونه ای که تلاشی کند ولی به نتیجه نرسد.

ــ به هنگام خستگی، بیخوابی یا گرسنگی همراه با ترس و وحشت.

ــ برآورده نشدن توقعات و سیراب نشدن آن.

ــ به هنگامی که کوشش های فرد در وصول به هدف خنثی شده و خواسته ها ارضاء نشود.

عوارض همراه

ناکامی یک حالت نگران کننده است و خود عارضه ای به حساب می آید ولی با عوارض متعدد دیگری همراه است. از جمله عوارض همراه عبارتند از:

ــ حالت خشم و پرخاشگری که بر اساس آن می زند و می شکند و پاره می کند و آن را حق خود می داند.

ــ حالت تجاوز و تعدی و گاهی هم تهاجم و حمله و بین ناکامی و این حالات رابطه است.

ــ حالت خیالبافی که جای عمل را می گیرد و در نتیجه او هرگز قدمی در راه سعی و عمل برنمی دارد.

ــ حالت رجعت که زمینه را برای بازگشت به دوران کودکی و سیر قهقرائی فراهم می سازد که البته این حالت پدیده ای موقتی و به صورت کام نیافتگی است و زود از بین می رود.

ــ حالت تعارض و تضاد که گاهی طفل را به گوشه گیری و انزوا طلبی می کشاند.

ــ و البته تئوری پرخاشگری ناکامی این مسئله را ثابت کرده است که این حالت سبب خشم و تهاجم می شود و درجه تحمل افراد در این زمینه متفاوت است.

تیپ آنها

اینکه ناکامان از چه تیپی هستند و از چه خانواده ای هستند پاسخ این است که این امر:

ــ در خانواده های غیر عادی بیشتر از خانواده های بسامان و عادی است.

ــ در افراد عصبی و حساس به مراتب بیشتر از دیگر افراد است.

ــ در افراد عقده ای و حسرت دار به مراتب بیشتر از دیگر افراد است.

ــ در افرادی که حوادث ناگوار بسیار دیده و رنج کشیده اند زیادتر است.

ــ در افرادی که شانس و اقبالی اندک دارند و مقدراتشان منظور نشده است بیشتر دیده می شود.

ــ در افرادی که فزون خواهند و سعی دارند خواسته های زیاد خود را محقق سازند.

ــ در افرادی که کم ظرفیت هستند و حتی در حین ناکامی هدف خود را فراموش کنند.

ــ در افرادی که طبیعتی خوش دارند و در برابر کوچکترین مخالفت یا ناکامی به شدت برانگیخته می شوند.

ــ بسیاری از آنها هیچ گونه نگرانی ندارند، راه می روند، حرف می زنند، غذا می خورند، می خواهند لذت ببرند، هوش شان عادی است، در درونشان آشفتگی است.

نظر روانکاوان

روانکاوان برای ناکامی عاملی در درون قائلند و هم گروهی دیگر قائلند که آن ریشه در محیط زندگی افراد دارد. آنان قائلند شرایط زندگی گذشته مثل پرستاری، از شیر گرفتن، تعلیم توالت و ... به عنوان عامل مهمی برای احساس ناکامی می شناسند.

آنان همچنان قائلند بخش مهمی از ناکامی ها حاصل محدودیت های شخصی و یا شرایط و مقتضیات حیات خانوادگی و اجتماعی است و هر چه در این زمینه ناراحتی و موشکافی بیشتر باشد ریشه آن آشکارتر می شود. البته به این نکته باید توجه داشت برخی از افراد اندوه و ناکامی را می طلبند تا در سایه آن زمینه برای عشق و نوازش و لطف فراهم گردد.

فواید آن

شک نیست که ناکامی موجد زیانهائی برای افراد است ولی این سخن نه بدان معنی است که هیچ گونه نفعی برای آن متصور نباشد. برای مورد ضعیف و اندک آن فوایدی است از جمله اینکه:

ــ ناکامی زمینه ساز تلاشی جدید برای وصول به هدف است و هر چه ناکامی بیشتر باشد تلاش زیادتر است.

ــ تمرکز فکری را افزون می سازد.

ــ باعث کشف راههای جدید برای رسیدن به هدف است.

ــ گاهی سبب تغییر در ایجاد انگیزه است و انگیزه های جدید سبب دستیابی به قدرت است.

ــ عاملی برای حرکت و رقابت و سبقت است.

ــ در کل برای آنها که درک و هوشی دارند و اراده شان نیرومند است این امر حالت مثبت و سازنده ای پدید می آورد و آدمی را بر محرومیت ها چیره می سازد و حتی آدمی را در مسیر درستی قرار می دهد. چه بسیارند بزرگانی که عقده ناکامی و محرومیت شان سبب رشدشان شده است و شور و شوق شان را افزون تر ساخته است.

زیانها و عوارض

احساس ناکامی به ویژه زمانیکه بر آدمی مسلط شود موجد زیانها و عوارضی است که دامنه آن وسیع و پدید آورنده خطراتی است. بعضی از عوارض مزبور عبارتند از:

1ـــ زیانهای جسمی: اینان در اثر ناکامی ممکن است خشمگین شوند و نتوانند خشم خود را بیرون بریزند. در آن صورت همانند نهنگی می شوند که دندان را در بدن خود فرو برده و خود را می آزارند.

همچنین احساس ناکامی ممکن است آدمی را دچار خفقان کند، و در او تنگی نفس پدید آورد. و حتی زمینه ساز بی نظمی هائی در رشد و بلوغ گردد و در سنین ازدواج موجد حالات و رفتاری گردد که خوشایند نیست.

2ـــ زیانهای روانی: احساس ناکامی گاهی بر انسان غلبه می کند و موجب تعارض و تضاد می شود و یا فلسفه زندگی را زیر سؤال می برد. برای او این سؤال پیش می آید که چرا زنده است؟ چه باید بکند؟ تمایلات اتکائی در کودک قوی می شود، نوعی رجعت به دوران کودکی و وابستگی به مادر ایجاد می کند. احساس ناکامی روح آدمی را متزلزل می کند، برای او روح بدخواهی و بدبینی می آورد، چنین کودکی خرده گیر و عیبجو خواهد شد. او ممکن است از رؤیاپرستی و درونگرائی سر در آورد، به زحمت بتواند با مردم آمیزش کند و یا مشکلات آنها را حل نماید.

3ـــ زیانهای عاطفی: احساس ناکامی کودکان را غصه دار می سازد که این امر خود عامل و زمینه ای است برای بیماریهای جسمی، فشار احساسات را پدید می آورد که این امر خود عامل تهاجم است. گاهی بر اثر آن حالت شرم و زمانی بی حیائی پدید می آید و در برخی موارد ترس و خجلت توأمند.

احساس ناکامی ترس و وحشت را ممکن است بر افراد مستولی کند و او خود را فردی ستمدیده، تنها و بی پناه احساس کند. در او حسادت و خصومت، کینه توزی و اضطراب پدید آید و ناراحت و پریشان حال گردد و راه نجات را بر روی خود بسته ببیند.

همچنین احساس ناکامی موجد خشم است و این امر در بزرگترها هم وجود دارد. و اثر تنش های خشم مخرب و ویرانگر بوده و در ناکام اثرات منفی پدید می آورد. به هنگامی که اینان راه نجات را از هر سوی خود بسته ببینند به خود می پیچند و در خود میلولند.

4ـــ زیانهای رفتاری: افراد ناکام رفتاری پرخاشگرانه دارند. البته همه ناکامی ها به پرخاشگری منجر نمی شوند ولی افراد بسیاری هستند که دچار این وضع و حالت می شوند و این امر گاهی متوجه خانواده است و زمانی متوجه غیر و گاهی این احساس با تنفر همراه است.

زبان بدگوئی در افراد مبتلا دراز می شود، با ذکر عیب و نقص دیگران آلام خود را تخفیف می دهند. میل به هتاکی دارند و اگر خضوع و خشوعی در آنان دیده می شود برای جلب نظر است. اینان گاهی می خواهند رشته جان افراد را پاره کنند و درشت گوئی را به نهایت برسانند.

ناکامی اگر شدت یابد الگوی سازگاری و استقلال از هم می پاشد. میل به خشونت در آنها شدت می یابد افکار و اندیشه های نامأنوس آنها را به موضع گیری های ناروا می کشانند، ممکن است حمله کنند، از تلافی و انتقام سر در آورند، خشم خود را بر سر افراد یا اشیاء پیاده می کنند.

از دیگر رفتارهای آنان گریستن،لگد زدن،پرت کردن اشیاء،خودداری از غذا، فحاشی،اعمال خشم و غضب،خیالبافی،لجاجت و سرسختی،انعطاف ناپذیری،ابراز اعمال خصمانه و ... است.

5ـــ زیانهای اجتماعی: در اثر احساس ناکامی ممکن است حالت انزوا و کناره گیری در افراد پدید آید سعی کنند خود را در جمع دور دارند. یا از خانواده و بستگان قطع امید کرده و به دیگری وابسته شوند و نیز ممکن است از فرار و ولگردی سر درآورند و در سنین نوجوانی و بلوغ به مواد مخدر پناه برند.

احساس ناکامی آدمی را در مواردی به ارضای بدلی نیازها می کشاند، احساس گناه ناشی از آن بعد ممکن است در زندگی زناشوئی اثر بگذارد. شکست های پی در پی در زندگی اجتماعی را به دنبال داشته باشد، خصومت های فیمابین را رواج دهد.

احساس ناکامی ها ممکن است افراد را به سوی انحراف سوق دهد و زمینه ساز آلودگی ها گردد، شرارت ها، گریز از خانه، ترک وابستگی، یأس و بی تفاوتی نسبت به زندگی و مسائل آن، بی رغبتی به کوشش و تلاش سازنده از دیگر عوارض آن است.

6ـــ زیانهای فرهنگی: احساس ناکامی برای زندگی تحصیلی و رشد فرهنگی کودک هم زیانبخش است. او در شرایطی قرار می گیرد که نمی تواند چون همسالان به پیش رود. گاهی در ایام مدرسه به دردهای خیالی وابسته شده و از مدرسه رفتن خودداری می کند. می کوشد در سایه مرض بر احساس خود نیز فائق آید و سیری ناپذیری و هرزه فکری خود را سکون بخشد.

این احساس باعث می شود که کودک افق زندگی را تیره ببیند، فعالیت های خود را محدود کند، خود را به بدبینی سوق دهد. همچنین این احساس باعث بی علاقگی به هنر، خشکانده شدن ریشه ذوق، بی توجهی به ارزشها را در پی دارد که همه از عوامل منفی رشد اند.

ضرورت درمان

احساس ناکامی را در کودکان باید تعدیل و یا حتی ریشه کن کرد. گروهی از روانشناسان معتقدند ناکامی چه قوی و چه ضعیف باید از بین برود تا آدمی موفق به تعقیب هدف گردد. نیازهای طبیعی در چنان حال و صورتی است که می توانند برآورده شوند.

از نظر شرعی و اخلاقی این خطاست که ما در برابر شکست ها و یا پیروزی های کودکان احساس مسئولیت نکنیم زیرا ادامه این حالت سبب ادامه آثار و عوارض آن خواهد شد. مادام که احساس ناکامی از میان نرود پرخاشگری، احساس خصومت، کینه توزی ... هم از میان نخواهد رفت.

احساس ناکامی اگر ادامه یابد زمینه ساز افسردگی و عزلت خواهد شد و این خود عامل بدبختی و دردمندی است. باید با این احساس مبارزه گردد وگرنه ریشه شور و حیات عادی را از درون می خشکاند و زندگی را ویران می سازد.

علل و عوامل

برای اصلاح و درمان ناکامی ضروری است ریشه ها و علت ها شناخته شود. معلوم گردد ناکامی از کجا می شود و چگونه با آن باید مبارزه شود. بررسیهای علمی نشان می دهند ریشه و علت ناکامی ممکن است یک یا چند مورد از علل زیر باشند:

1ـــ علل زیستی ـ جسمانی: گاهی زمینه های زیستی و شرایط جسمانی باعث بروز این حالتند. طفلی که ضعیف و ناتوان است قدو قامتی کوتاه دارد، دستش به طاقچه نمی رسد که شیء مورد علاقه اش را بردارد احساس ناکامی خواهد داشت. کودکی که دچار نقص عضوی است و بدین خاطر در معرض مقایسه ها و ارزیابی است، نمی تواند چون دیگران بدود و بجهد دچار احساس ناکامی است. آنکس که از زیبائی کافی بهره ای ندارد و برای زشتی چهره در معرض تحقیرهاست دچار این احساس است. و بالاخره عدم تعادل در ترشح برخی از غده هائی می توانند زمینه ساز حالتی گردند که سرانجام به این احساس منجر گردد.

2ـــ علل روانی: گاهی احساس ناکامی به خاطر جنبه های روانی است. مثلا" کودکی که دچار تضاد و تعارض است و نمی تواند بر مشکلات خود فائق آید، طفلی که در سر راه خود مواجه با سد و مانع است، می خواهد از پله ای بالا برود مانعش می شوند، می خواهد فلان غذا را بخورد به او اجازه نمی دهند دچار این حالت است.

گاهی هدفها برای کودک آنچنان با فاصله اند که طفل احساس می کند نمی تواند به هیچ یک از آنها دسترسی پیدا کند. خواسته ای دارد که هرگز برآورده شدنی نیست، یا احساس می کند که منبع حمایت خود را از دست داده، مادرش مرده و کسی جای مادر را پر نکرده و یا نتوانسته است نظر مادر را به خود جلب کند و ... چنین فردی دچار احساس ناکامی است.

عدم به کار گیری عقل و تجربه برای تطابق و سازگاری با محیط، دشواری طی طریق برای دستیابی به هدف، مورد تحسین و تشویق قرار نگرفتن برای کاری که به نظرشان مهم می رسد، پائین بودن ظرفیت تحمل روانی و عدم توان درنگ و تحمل تأمل در برابر یک مسئله، احساس تمسخر و تحقیر دیگران خود از دیگر عوامل در این رابطه است.

3ـــ علل عاطفی: در این زمینه نیز از مسائل بسیاری می توان نام برد، از جمله:

ــ عدم پذیرفته شدن در محیط خانواده به خاطر جنسیت و یا شرایط جسمانی.

ــ احساس اضطراب و پریشان حالی به خاطر امری که فرجام آن ناشناخته و مبهم است.

ــ عدم ارضای عاطفی به خاطر کمبود محبت و یا نوازش ندیدن که برای فرد دشواری آفرین است.

ــ احساس سردی و بی حرارتی و عدم شور در کانون خانواده مخصوصا" در سنین اواخر کودکی و اوایل نوجوانی.

ــ شکست های پی در پی عاطفی ناشی از سرماخوردگی ها و محرومیت های متعدد.

ــ احساس ضعف و بی کفایتی در جلب نظر والدین و یا عدم توان اثبات خود که همه این موارد به تنهائی و یا با اتفاق زمینه ساز دشواری ها و ناراحتی ها در زندگی هستند.

4ـــ علل اقتصادی: زمانی ممکن است احساس ناکامی ریشه اقتصادی داشته باشد. این امر بدان خاطر است که کودک چون دیگر انسانها احتیاجاتی دارد که آن را درک می کند و دستیابی بدان ها منبع و عامل لذت او هستند و طفل اگر از آنها دور بماند احساس ناکامی خواهد داشت.

معمولا" اساسی ترین نیاز که زمینه ساز ایجاد ناکامی هستند همان هائی هستند که حیات آدمی بدان ها متصل است کودکی که غذای کافی ندارد، از میوه و شیرینی محروم است در عین اینکه آنها را در دست دیگران می بیند، برای به دست آوردن آنها تلاش می کند ولی موفق نیست. طبیعی است که احساس ناکامی داشته باشد.

طفلی که فقر را در محیط خانه احساس می کند، آرزوی غذا و لباس دارد، و یا پدرش امکاناتی دارد ولی خست و لامت او مانع این حالت در او می شود.محدودیت شدید اقتصادی را لمس می کند و نمی تواند بر آن فائق آید دچار این حالت است.

5ـــ علل اجتماعی: گاهی علت مهم احساس ناکامی ریشه اجتماعی دارد. مثلا":

ــ احساس می کند کاملا" به خود رها شده است در خانه شوری و نشاطی برای وجود او نیست.

ــ گرفتاری جدائی و طلاق و متارکه و در نتیجه فلج عاطفی است و احساس می کند به عزت نفس او صدمه ای وارد شده است.

ــ نقل مکان ها، مهاجرت های بسیار او را از افراد مورد علاقه اش دور و محروم داشته است.

ــ او از گردش و تفریح چون دیگران محروم است و حتی در خانه هم شوخی و خنده ای نیست.

ــ گاهی این احساس به او دست می دهد که از منزلت اجتماعی لازم برخوردار نیست.

ــ روابط در محیط خانه نادرست و به صورت طرد است و با او به مهربانی رفتار نمی شود و یا در خانه سوء تفاهم وجود دارد.

ــ به فعالیت ها و پیشرفت ها توجهی نمی شود در عوض تنبیه او سخت و به حقوق و احساسات او بی توجهی است.

6ـــ علل تربیتی: گاهی احساس ناکامی به علت تحمیل ها و عدم توان مقاومت و یا مبارزه در آن زمینه است. کودک سعی دارد خود را با آن شرایط تطابق دهد و با آن دمساز شود ولی توان آن را ندارد. زمانی ناکامی به علت وجود آداب و رسوم و مقررات خاص است که آدمی نمی تواند خود را با آن سازگار کند.

همچنین نوع تربیت، مثلا" تربیت بر اساس نازپروردگی و پرتوقع بار آوردن سبب می شود که افراد در شرایط ساده ای که موافق با طبع آنها نیست خود را ناکام احساس کنند. مهر و محبت بسیار به کودک سبب می شود که با کمترین حادثه مخالف رغبتی متوجه تاریکی ها شود و علت احساس ناکامی به صورت فردی تحمل ناپذیر درآید.

7ـــ علل دیگر: و بالاخره علل بسیاری هستند که بر این احساس دامن می زنند و طفل را در شرایطی قرار می دهند که خود را از دست رفته و باخته احساس کند. عوامل زیر که می تواند به حساب یکی از عوامل فوق ذکر شوند از همین دسته و ردیف اند:

احساس به خود رها شدن، مورد مقایسه قرار گرفتن با کسی که در سطح کودک نیست از او فراتر یا فروتر است، عدم موفقیت در کوشش و تلاش خود، وجود موانع در محیط در برابر اهداف او، ضعف ذهنی و روانی که در او یأس به وجود آورد، ضعف در مهارت ها، معلومات، احساس ضربه خوردن و عدم توان دفاع از خود، حتی عدم توان دسترسی به بدن مادر در اثر باز گرفته شدن از شیر و ...

توان تحمل افراد

ناکامی بیش یا کم برای همه افراد هست ولی توان تحمل آن برای همه افراد یکسان نیست. عوامل بسیاری هستند که زمینه ساز تحمل و یا عدم تحمل افرادند و میزان ظرفیت روانی افراد به این عوامل بستگی تام دارد:

عوارض عصبی و ناراحتی های مربوط به سیستم عصبی، اختلالات روانی که در جلوه های گوناگون جنون خود را نشان می دهند، فشار زندگی و شرایط نامطلوب آن، حساسیت ها و زود رنجی ها، وجود سابقه ناخوش در ناکامی های دیگر، وجود سابقه در بیماریهای ممتد و طولانی، وجود ضربه عاطفی قبلی چون مرگ پدر یا مادر و ...

وجود عوامل گوناگون باعث می شود که برخی مقاوم و برخی کمتر مقاوم باشند و یا حتی عده ای در برابر آن خونسرد و بی اعتنا بمانند همچنین برخی نسبت به این حالات بدبین شوند، برخی دچار تشنج گردند، و عده ای از شرارت و جنایت سر در آورند.

مواضع جبرانی

کودکانی که دچار احساس ناکامی هستند در برابر آن مواضع جبرانی گوناگونی ممکن است اتخاذ کنند:

ــ برخی از افراد به دنبال راه حل می روند و سعی دارند مسئله یا مشکل را به نحوی حل کنند و کوشش خود را ادامه می دهند.

ــ عده ای تسلیم می شوند و آن را به حساب سرنوشت خود می دانند و از واقعه می گریزند.

ــ برخی دچار تنش و اضطراب می گردند و تعادل خود را از دست می دهند.

ــ عده ای به دشنام گوئی و بددهنی و هتاکی نسبت به جهان و آنچه در آن است می پردازند.

ــ برخی از افراد از هدف چشم می پوشند و شیوه عقب نشینی را در پیش می گیرند و آن را منطقی ترین راه به حساب می آورند.

ــ بعضی رفتار و انگیزه های خود را تغییر می دهند.

ــ گروهی به خیالبافی پناه می برند، سروصدا راه می اندازند، گریه می کنند و از فشار خود می کاهند.

ــ عده ای دلیل تراشی می کنند، دیگران را تهمت می زنند، آنها را علت گرفتاری معرفی می کنند.

ــ برخی به خشونت و پرخاشگری می پردازند و دیگران را آزار داده و عقده تکانی می کنند.

ــ گروهی خوردن زیاد، پریدن و دویدن بسیار را جانشین ناکامی می کنند.

ــ عده ای به درون ریزی پرداخته و خود را زیر فشار آن له و خرد می کنند.

ــ و کم اند کسانی که آن را تحمل کنند و البته همه این مواضع به تناسب شرایط و موقعیت ها فرق دارد.

مقدمات درمان

در اقداماتی که برای درمان به عمل خواهد آمد نخست باید ملاحضه شود که نیازهای انسان کدامند؟ آرزوها و مقاصد آدمی چه می باشند؟ چه نیازهائی از اولویت برخوردارند و چه عواملی در افزایش ناکامی بسیار مؤثر است.

آنگاه باید دریافت که کودک را چه می شود؟ چه دردی دارد؟ از چه چیز رنجیده است؟ گرسنه است؟ محروم است؟ دچار ترس است؟ ناراحت است؟ و ... آنگاه تا حدود امکان به رفع و حل آنها بپردازیم.

گاهی لازم است منشأ ناکامی را از خود او بپرسیم و یا به او بشناسانیم تا اقدامات لازم را در این راه معمول دارد و برای خود آرامشی فراهم کند. و یا زمانی لازم است شرایط و موجباتی فراهم آوریم که این حالت در او کاهش یافته و ناکامی ها تقلیل یابند.

غرض این است در امر مهمی چون اصلاح یک اختلال عاطفی یا روانی نمی توان چشم بسته به پیش رفت و یا درباره مسائل نیندیشیده اقدامی کرد.زمینه سازی هائی با در نظر گرفتن شرایط لازم است تا در امر اصلاح توفیقی حاصل شود.

شیوه های درمان

در طریق درمان فنون و شیوه هائی است که برخی از آنها به قرار زیرند:

1ـــ آموزش و تفهیم: به کودک می توان تفهیم کرد که ما نمی توانیم به همه آنچه که دلخواه ماست دست پیدا کنیم و یا قادر نیستیم که همه ضوابط را به نفع خود تغییر دهیم . تمام شرایط و عوامل در اختیار ما نیستند و همه آنها تحت کنترل ما در نمی آیند.

همچنین به کودک باید آموزش داد که چگونه با مشکلات مواجه شود، راه حل و برخورد مسئله را چگونه جستجو کند، ناکامی ها را چگونه حل کند، بر ناکامی ها چگونه فائق آید. بر این اساس به کودک آمادگی و توانائی آن را بدهد که مسئله را حل کند.

2ـــ حل و رفع عامل: می دانیم بخشی از ناکامی ها بدان خاطر است که مشکل و مانعی بر سر راه زندگی کودک وجود دارد و او قادر به حل و رفع آنها نیست. آنچه که رعایت آن برای مربی ضروری است حل نیاز به تشفی در کودک است کاری کنیم که او احساس ناکامی خود را رفع شده انگارد.

باید مانع را از سر راه برداشت، هوس او را از سر او بزدائیم، اگر از نوازش و محبت احساس کمبود دارد آن را رفع کنیم، اگر میل و خواهش مشروعی دارد آن را برآوریم و یا قانعش کنیم که آن برآورده شدنی نیست و یا سعی کنیم او را از شرایط ناکام کننده دور داریم و از این طریق جلوی جنگ و ستیز او را بگیریم و ریشه آن را در او بخشکانیم.

3ـــ ایجاد روحیه: از شیوه های مهم مبارزه با ناکامی این است که روحیه او را قوی کنیم. روح امید را در او زنده سازیم به او اعتماد به نفس بدهیم، تفهیمش کنیم که می تواند در کارها موفق شود، اعتماد به نفس را در او زیاد کنیم، قدرت تحمل او را افزایش دهیم به او بیاموزیم که چگونه می تواند متحمل باشد.

والدین و مربیان می توانند از راه تشویق و خوش بینی مشوق کودک باشند و از این طریق در ذهن و فکرش تناسب و ایمنی پدید آورند، در او این آمادگی را ایجاد کنند که خود به استقبال مشکل برود. همچنین ضروری است شأن و موقعیت او را به او تفهیم کنند، او را وادارند که برای خود راه حل بیابد، در تنگناها و در موارد دشوار زندگی به خدا پناه برد، سطح توانائی های خود را در زندگی بالاتر برد، به فکر و قدرت عالیتر از خود اتکا کند.

4ـــ سپردن مسئولیت: گاهی از طریق سپردن مسئولیتی به کودک، آموزش و راه و رسم حل و انجام آن، تحسین و تأیید آن به هنگامی که نیکو از عهده آن برآمده است می توان در او شرایطی به وجود آورد که احساس ناکامی را از یاد ببرد.

باید به کودک مسئولیت داد، راه کوشش و تلاش آموخت و اگر موفق نشد به هدایت و راهنمائی او پرداخت و کمک های لازم را درباره او معمول داشت تا احساس موفقیت کند و از این بابت بر خود و حالت خود و احساس ناکامی غلبه کرده و ریشه آن را در خود خشک سازد.

5ـــ معرفی وضع دیگران:در مواردی برای تخفیف دادن حالت ناکامی می توان وضع دیگران را برای او مجسم کرد و تفهیمش نمود که برخی از افراد گرفتاری های دیگری دارند که در سطح وسیع تری است. اصولا" ذکر مثال ها و موارد خود از عوامل تخفیف دهنده دارند و می توانند در اصلاح ناکامی مؤثر باشند.

این نکته قابل ذکر است که انسان موجودی مقایسه کننده است بخشی از احساس درد و رنج او در این رابطه است که خود را در شرایطی فروتر از دیگران می بیند و اگر از این بابت اطمینانی برای او حاصل شود که فروتر از دیگران نیست تخفیف می یابد.

6ـــ جابجائی هدف: در مواردی می توان برای کودک زمینه جابجائی هدف پدید آورد تا آنچه را که برای او مسئله است فراموش کند. کودک چیزی را برای هدف عزیز می یابد و برای از دست رفتن آن ناراحت و نگران است. گاهی می توان آنها را در وضع و سرایط دیگری قرار داد و هدف دیگری را برای آنها عزیز تعیین کرد.

در کودکان هر قدر کم سن تر باشند این عمل امکان پذیرتر است. آنها بسیار زود می توانند خود را با شرایط جدید تطابق دهند و یا خود را با هدفهای تازه و جدید هماهنگ سازند. به تعبیر بزرگ مردی، آنها مصداق لقب سریع الرضای خداوندند .

7ـــ تمرین تحمل: در مواردی برای حل و رفع یک ناکامی می توان زمینه و موجبی فراهم آورد که کودک تمرین تحمل کند و ظرفیت روانی خود را بالاتر ببرد. باید کاری کرد که او بکوشد تا واقعیت های موجود را بپذیرد و بدان ها تن در دهد.

البته این امر برای مواردی است که توان مبارزه با مشکل و یا حل و رفع مشکل برای کودک موجود نباشد. ولی در کل این نقطه مثبتی برای کودک است که از درجه تحمل بالاتری برخوردار باشد.

برای تمرین تحمل می توان او را به انجام کار و مسئولیتی واداشت، مثلا" او را برای خرید نان به صف نان فرستاد، در صف اتوبوس او را منتظر نگه داشت، گاهی برای صرف غذا موجباتی پدید آورد که کمی به تعویق افتد تا او تمرین تحمل کند.

همچنین باید موجباتی فراهم کرد که طفل جرأت پیدا کند و از مشکل نهراسد زیرا که اصولا" ترس پیچیدگی مسئله را چند برابر می کند و توان پیشرفت را به حداقل می رساند.

8ـــ درمان پزشکی: با همه پیشرفت هائی که در زمینه روان درمانی حاصل شده است برخی از روانپزشکان که ظاهرا" برای آن ریشه عصبی قائلند و یا آن را ناشی از اختلالات روانی، در هم ریختگی وضع تعادل و مشکل دستگاه اعصاب می دانند سعی دارند داروهائی آرامبخش تجویز کنند و از این طریق حالت انعطاف پذیری او را بیشتر کنند. ترکیبات جدید بنز و دیازپین که اثرات خواب آور بر جای نمی گذارند نتایج خوبی را در این زمینه به بار آورده اند. و البته هر گونه تهیه و مصرف دارو باید با نظر پزشک متخصص و ذی صلاح باشد.

اقدامات جنبی

به همراه تلاش درمانی که در این زمینه صورت می گیرد ضروری است کوشش های جنبی هم مورد توجه و عمل باشد. در این جنبه موارد زیر قابل توصیه است:

ــ همدردی و همزبانی با کودک به گونه ای که احساس کند برای او همدلی هم وجود دارد.

ــ گوش دادن به حرف های او به صورتی که دریابد حرف های قابل استماعی وجود دارد.

ــ تأمین نیازهای اساسی و در صورت عدم امکان آن تفهیم شرایط به زبان کودک.

ــ وفور در پذیرش و محبت به گونه ای که طفل در آن احساس کمبودی نداشته باشد.

ــ هدایت و کمک به کودک برای غلبه بر موانع و عرضه راه های غلبه بر مشکل.

ــ رعایت تناسب در برخورد از نظر عقل و ظرفیت و ادراک.

ــ پند و اندرز و استفاده از نصایح اخلاقی برای آرامش و سکون او.

ــ پرهیز از اعمال خشونت برای رهائی و نجات او.

پیشگیری

برای پیشگیری باید سعی کرد که از پدید آمدن محیط و شرایط ناکامی زا جلوگیری کرد. و کاری کرد که کودک موقعیت و زندگی خود را وضعی عادی احساس کند. البته ما نمی گوئیم کودک را باید همه گاه در شرایط موفقیت قرار دهیم. باید به گونه ای باشد که شکست و موفقیت با هم باشد و البته غلبه با موفقیت نه شکست. ممکن است برای شما این امکان وجود نداشته باشد که همه نیازهای مادی او را برآورید. ولی برای شما امکان دارد که او را از محبت و نوازش ارضاء کنید. شما در سایه محبت و نوازش حتی می توانید کودکی را گرسنه بخوابانید بدون اینکه احساس رنج کند. لذت پذیرش و محبت برای کودک کمتر از لذت شیرینی و غذا نیست.


تعداد بازديد :458
 
 
   
 
پیام مدیر
 


اینجا می خوام هر از گاهی

حرف های دلم رو براتون

بنویسم.


حتماً کلیک کن وبخوون
 
 
 
تابلو اعلانات مدرسه
   پروژه مهر95


 شروع ثبت نام پيش دبستاني


 شروع ثبت نام پايه اول


 شنوايي سنجي دانش آموزان


 بينايي سنجي
بينايي سنجي دانش آموزان سوم وششم روز چهارشنبه انجام مي ...

 برگزاري جلسه آموزشي بهداشت
جلسه آموزش بهداشت با عنوان آسم وآلرژي كودكان روز سه ...

 بازديد مرحله دوم از كلاس درس علوم پايه ها


 جلسه مادران باعنوان مرجعيت شناسي


 معاينه عمومي دانش آموزان توسط دكتر هاشمي نژاد


 برگزاري جلسه مادران پايه ششم (احكام وپرسش وپاسخ ديني)


 آغاز اجراي طرح جابر


 برگزاري نمايشگاه كتاب


 برگزاري اردوي پايه پنجم وششم


 همزمان با آغاز هفته كتاب وكتابخواني دانش آموزان به كتابخانه مدرسه كتاب اهدا كردند.


 دومين جلسه هييت امنا وانجمن اولياومربيان برگزار گرديد.


 
 
صفحه شخصی
 
نام كاربري
كلمه عبور
 
 
عكس برگزيده
 
 
 
کتاب برگزیده
 
كفگير به ته ديك خورده

کتابخانه
 
 
پيوندها
 




















 
 
آمار بازدید کنندگان سایت
 

امروز : 5

ديروز : 18

كاربران فعال : 1